آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
377
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
كردند . بعد اين تسميه را مربوط به واقعهء دانستند ، كه در شكار اتفاق افتاد از اينقرار كه روزى بيك تير گورخرى و شيريرا ، كه بر پشت او جسته بود ، بهم دوخت . مورخان عهد ساسانى وهرام گور را از ملامت و نكتهگيرى معاف نداشتهاند ؛ مثلا بر او خرده گرفتهاند ، كه بيش از اندازه شهوترانى كرده و در خرج اسراف روا داشته و بامور مملكت توجه چندانى نكرده است « 1 » . لكن در اين شكى نيست ، كه چون زمام امور را ببزرگان دولت واگذار كرد ، مطبوع و محبوب نجبا و روحانيون شد و قسمتى از شهرت عظيم او را مربوط به همين محبوبيت نزد بزرگان بايد دانست . در ميان صاحبان مراتب آن زمان ، كسى كه از حيث قدرت و اقتدار رتبه اول را داشت ، وزرگ فرمذار مهرنرسه پسر وزرگ بوده « 2 » ، كه لقب و عنوان هزار بندگ ( « صاحب هزار غلام » ) داشت . نسب او بخانواده سپندياذ ميرسيد ، كه يكى از هفت خاندان ممتاز بود . مورخان عرب و ايرانى ، كه ظاهرا اطلاعاتشان در اين باب مأخوذ از تاريخ بزرگ ساسانى است ، او را مردى هوشمند و دانا و صاحب تدبير شمردهاند . عجب نيست ، كه مؤلفين عيسوى ، به جهت توجهى كه اين وزير بديانت زردشتى داشته ، نسبت به او كينه ورزيده و لازارفرپى او را خائن و دورو و بىرحم خوانده باشد . تعصب و غيرت او نسبت بدين زردشتى نه فقط در مورد خصومت با ساير اديان ظاهر مىشد ، بلكه در مورد زراعت و آبادى ، كه موضوع احكام زردشتى است ، جدى بليغ مبذول مىداشت . در املاك وسيعى ، كه در نواحى اردشير خوره و شاپور فارس داشت ، قصور متعدد بنا كرد و آتشگاهى ساخت ، كه بنام مهرنارسيان موسوم شد و در نزديكى مولد خود آبروان در ناحيه
--> ( 1 ) - جاحظ كتاب التاج ، ص 30 و 159 ؛ طبرى ؛ ص 863 ، نلدكه ، ص 98 ، مسعودى ، مروج ، ج 2 ، ص 168 و بعد ؛ ثعالبى ، ص 557 . ( 2 ) - طبرى ، ص 872 ، نلدكه ، ص 116 .